محل دفن احساس و عشق حقیقی و پاکم

دنیای قشنگ من و نفسم شد قبرستان دل و احساس و عشقم

این خیلی خیلی برام مهمه

عشقم دنیای من دوستت دارم بزار همه دنیا بدونن که ملکه من عشق و هستیه من تویی نفس کوچولو🌹 قبل از دیدن و خوندن هرچیزی عشقم اول برو آخره صفحه اکن پایین نوشتم نامه مهم اون برام ازهمه چی مهمتره اول اونو بخون چون واسه من عشقت مهمه بعد برگرد هرچیو دوس داشتی بخون. دوستت دارم بووووس.  اول برو پایینه اخره صفحه نامه مهمو کلیک کن روش بخون.ممنون عشقم
9 مهر 1403

نفسم عشقم خاطره اونروزو یادته ؟

سلام    نفس کوچولوی من   امروز که در حیاط درحال قدم زدن با تو نفسه خودم بودم و باهم شاد بودیم تو با دیدن گلها و سبزه های رنگارنگ و زیبای باغچه ته حیاط و دیدن پروانه های رنگارنگ زیبا و زنبورهای عسل که بدور گلها میچرخیدند و زیبایی آن صحنه را صد برابر میکرد روبروی من چهره در چهره دو دستم را با دستهای ناز و ظریفت گرفتی و گفتی عزیزم منو ببر اونجا خیلی خوشگله خیلی دوست دارم با تو کنار اون گلها و پروانه ها روی چمنها دراز بکشیم و از عطر گلها و رقص پروانه ها لزت ببریم.و من لبخند زنان محو تماشای چشمان قشنگت ؛ حرکت لبهای زیبا و شیرینت حین گفتن جملات نگاه بینهایت زیبایت و شوق و زوق برای اینکه ناز ک...
9 مهر 1403

خاطره شیرین عمو

سلام گل همیشه بهار زندگیه من این نامه رو من ننوشتم عمو نوشته.اونروز باهم درددل میکردیم خاطرشو نوشته خیلی اصرار کردم نزاره اینجا قسمم داد بنام تو مجبور شدم بخاطر احترامشم شده بخونش ممنون هستیه من . اینا حرفای دل منن که نوشته اگه حرفای دل عشقت مهمه بخونش همه حسم تقدیم چشمانت عشقم شروع نامه : سلام عمو جون عروسم من آخه هرروز چندبار باهاش حرف نزنم اروم نمیشم چون هم عادت کردم هم خوبه هم عزیزه هم اینکه اینروزا حال دلش خوب نیس مطمعنن به یه همدم نیاز داره واسه سبک شدن درسته من جای یه خانومو نمیتونم بگیرم ولی بهرحال یه زره یا لااقل طی دقایقی که حرف میزنیم یادش میره همینم خوبه بیشتر اوقات شبا نمیره خونه منزورم خونه شهرستان یامچی نیستا ...
9 مهر 1403

دلنوشته کوتاه واسه عشقم

نامه کوتاه به عشق نفسم دلنوشته هفتم   تمام شب را بیدار بودم دلم بی تاب و بی قراری میکرد ... خسته بودم و دلگیر و شکسته و تنها سکوت تاریکی و خلوت حیاط کارگاه انگار مرا میخواند گویی او نیز در سکوت و تنهایی بود و نیاز به همدم داشت.وارد حیاط شدم و بسمت باغچه ام رفتم و درمیان گلهایم نشستم هرکدوم یه رنگ و عطر و اندازه و شکل مختلف فضاا پر شده بود ازعطر و زیبایی غیرقابل توصیف.خداوندا درین تاریکی و سکوت محض شب ... من و تنهایی و یک لشکر درد و دلتنگی و عزاب ... چه شب زیبای وحشتناکیست شاید درین لحزه نیاز به یک همدم دارم شاید .... دیوانه شده ام ساعت ۲ نصفه شب است ..... یاد نگاهها و صدا و حرفهای نفسم میفتم نه گویی تنها نیستم .. ولی او این...
9 مهر 1403

خاطره عمو برای عروسش

نفسم عشقم پایه های زندگی و هستیه من اینو هم عمو به اصرار گزاشت اینجا خاطرات درددلمونه نخاستم به احترامش دلشو بشکونم اون خیلی دوستت داره به احترامشم شده حتمن بخونش شروع نامه : سلام عمو قربونت عروسم عمو ازت میخام حتمن بخونی دشیب کلا بیدار بود الانم گمونم بیداره و از شناختی که ازش دارم حتی بیشتر از پسرم چون سالیانه ساله ۹۰درصد ثانیه هام کنار اونه تا پسرم واسه همین مطمعنم چندروزیه ینی کلا هفته یا اینطوری بگم یمدته کلا عزاب میکشه و دیروز از همون عصرببعد تا کل شب تا الان فک کنم بیشترین عزاب روحی فکری عاطفیو داره تحمل میکنه بروش نمیاره ولی توش آتیشه.چون عاشق باغچه و درخت و گل و ریاحین و سبزبجات معطره گلهای خیلی ناز بزرگـکوچیک از همه...
9 مهر 1403