محل دفن احساس و عشق حقیقی و پاکم

دنیای قشنگ من و نفسم شد قبرستان دل و احساس و عشقم

سلام نفس خانومه من ملکه اینجا دنیای من

نفسم ای دلبر زیبای من دلم گرفته دوباره . اونیکه میگفتی عشقته عاشقشی ینی من. الان دلم برات تنگه اومدم خونمون تا تورو ببینم پاشو عشقم زیباترین لباسهایت رابپوش و طبق معمول اول بغل و بوس  بعد دست چپم را سفت بگیر تا قدم زنیم  و من در راه با تو نفس کوچولوی خودم حرف دل بزنم تا دل بی قرارم آرام گیرد  چون تنها سرچشمه آرامش من و دل من  آن نگاه و وجود نازنین و زیبای توست  که باهر نگاه یک شعر میتوان در وصفش سرود.چه بگویم هیچ کلمه ای قادربه توصیف زیباییت هیچ عددی قدرت نشان دادن عدد اندازه عشقم بتو و هیچ مغزی قدرک درک ارزشت پیش من و عشق و پاکی و صداقتی که بین ما و عشقما...
10 مهر 1403

نازنینم این متن از همه مهمتره

عشقم هستیه من اگه عشقم برات مهمه اول ازهرچیزی برو آخره صفحه اونجا نوشتم  نامه خیلی مهم روی اون کلیک کن تا حقیقتو بفهمی.وقتتو نمیگیره.در ضمن هردلنوشته رو میخونی زیرش ادامه مطلبه اونو بزنی متن کامل اون نوشته و نامه هارو میاره. دوستت دارم نفس کوچولوی من.
10 مهر 1403

عکسهایی عاشقانه ازجنس حسم تقدیم نفسم

نفسم در این دنیای من چندساعت یکبار حرفها عکسها اهنگ و کلیپهایی از دلم از عشقت جدید میگزارم میتوانی هرروز چندبار سربزنی اینجا بی تو باتو زندگی میکنم میتوانی خاستی روزی یکساعت دوسه باربیای و خودت را من را ببین عکسهای زیبا همچون چشمانت کلیک کن ❤❤❤ دوست دارم بی نهایت ❤❤❤ ...
10 مهر 1403

یک شب دیگر دلم گرفته بی تو

نفسم عشق ابدیه این دل زخمی در مان چیزهایی که ندارم تو را بیشتر از همشون دوست دارم آنقدر زیباست این غروب دلگیر بی تو وقتی که میبینم تو رهایم کردی و خیالم راحته که عشقه من نفسه من زندگیش آرام و بی مشکل خاهد بود و فکر و حس آرامش تو آرامش عجیبی به دلم میدهد...شب است و امشب یاد جملاتی همچون دوستت دارم عشقم بی تو نمیتونم عاشقتم گفتنهایت افتادم بغض عظیمی وجودم را گرفت ... تو رفتی با ساده ترین چیز و من ماندم با عزاب آورترین افکاد ... ولی این افکار هیچ از عشق من بتو و زیبایی نگاهت کم نمیکند عشقی که حقیقی باشد حقیقی میماند  حال بی تو عاشق توام.تنها در این دنیای زیبا و رویایی خودمان. جهانیکه ملکه اش تویی نور و خورشید و زیباییش تویی...
9 مهر 1403

دلنوشته کوتاه غم بار

ای خدای عشق بنام ❤  نفسم ❤ و یاد عشقم این دلنوشته را مینویسم غروب شد دوروز بود دربیمارستان بودم امروز مرخص شدم دلم همون دلی که میتپید واسه نفس کوچولوش که تنها بهونه شادیهام شده بود همونکه میگفت عاشقتم واقعی و بی تو نمیتونم از امتحان ساده ای رد شد.اچرا دلم نشکند چرا نگیرد و غمگین نباشد بااینکه عشقم احساس و عشق منو بخودش دیده بود حتی فکراینکه چیزی هوس کنه اونلحزه نتونه بخره عزاب میکشیدم و حتی به اون غصه اش که احتمالش فقط یک درصده من عزاب میکشیدم.چطور اگر عاشقمه ظالمانه میتونه فکر کنه اونروز اونحرفارو جدی گفتم؟اگه میخاستم چراپس موقع حف زدن باطرف بهش نگفتم هیچ بلکه بخاطرعشقم غرورمو شکستم و ازطرف معزرت خاستم تا نکنه بعشقم شک کنه... چطو...
9 مهر 1403

این خیلی خیلی برام مهمه

عشقم دنیای من دوستت دارم بزار همه دنیا بدونن که ملکه من عشق و هستیه من تویی نفس کوچولو🌹 قبل از دیدن و خوندن هرچیزی عشقم اول برو آخره صفحه اکن پایین نوشتم نامه مهم اون برام ازهمه چی مهمتره اول اونو بخون چون واسه من عشقت مهمه بعد برگرد هرچیو دوس داشتی بخون. دوستت دارم بووووس.  اول برو پایینه اخره صفحه نامه مهمو کلیک کن روش بخون.ممنون عشقم
9 مهر 1403

نفسم عشقم خاطره اونروزو یادته ؟

سلام    نفس کوچولوی من   امروز که در حیاط درحال قدم زدن با تو نفسه خودم بودم و باهم شاد بودیم تو با دیدن گلها و سبزه های رنگارنگ و زیبای باغچه ته حیاط و دیدن پروانه های رنگارنگ زیبا و زنبورهای عسل که بدور گلها میچرخیدند و زیبایی آن صحنه را صد برابر میکرد روبروی من چهره در چهره دو دستم را با دستهای ناز و ظریفت گرفتی و گفتی عزیزم منو ببر اونجا خیلی خوشگله خیلی دوست دارم با تو کنار اون گلها و پروانه ها روی چمنها دراز بکشیم و از عطر گلها و رقص پروانه ها لزت ببریم.و من لبخند زنان محو تماشای چشمان قشنگت ؛ حرکت لبهای زیبا و شیرینت حین گفتن جملات نگاه بینهایت زیبایت و شوق و زوق برای اینکه ناز ک...
9 مهر 1403

خاطره شیرین عمو

سلام گل همیشه بهار زندگیه من این نامه رو من ننوشتم عمو نوشته.اونروز باهم درددل میکردیم خاطرشو نوشته خیلی اصرار کردم نزاره اینجا قسمم داد بنام تو مجبور شدم بخاطر احترامشم شده بخونش ممنون هستیه من . اینا حرفای دل منن که نوشته اگه حرفای دل عشقت مهمه بخونش همه حسم تقدیم چشمانت عشقم شروع نامه : سلام عمو جون عروسم من آخه هرروز چندبار باهاش حرف نزنم اروم نمیشم چون هم عادت کردم هم خوبه هم عزیزه هم اینکه اینروزا حال دلش خوب نیس مطمعنن به یه همدم نیاز داره واسه سبک شدن درسته من جای یه خانومو نمیتونم بگیرم ولی بهرحال یه زره یا لااقل طی دقایقی که حرف میزنیم یادش میره همینم خوبه بیشتر اوقات شبا نمیره خونه منزورم خونه شهرستان یامچی نیستا ...
9 مهر 1403

دلنوشته کوتاه واسه عشقم

نامه کوتاه به عشق نفسم دلنوشته هفتم   تمام شب را بیدار بودم دلم بی تاب و بی قراری میکرد ... خسته بودم و دلگیر و شکسته و تنها سکوت تاریکی و خلوت حیاط کارگاه انگار مرا میخواند گویی او نیز در سکوت و تنهایی بود و نیاز به همدم داشت.وارد حیاط شدم و بسمت باغچه ام رفتم و درمیان گلهایم نشستم هرکدوم یه رنگ و عطر و اندازه و شکل مختلف فضاا پر شده بود ازعطر و زیبایی غیرقابل توصیف.خداوندا درین تاریکی و سکوت محض شب ... من و تنهایی و یک لشکر درد و دلتنگی و عزاب ... چه شب زیبای وحشتناکیست شاید درین لحزه نیاز به یک همدم دارم شاید .... دیوانه شده ام ساعت ۲ نصفه شب است ..... یاد نگاهها و صدا و حرفهای نفسم میفتم نه گویی تنها نیستم .. ولی او این...
9 مهر 1403